آخرین شعر حضرت مولانا قبل از مرگ در بستر بیماری
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم وموج سودا، شب تا به روزتنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی بروجفا کن
ازمن گریزتا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم وآب دیده، درکنج غم خزیده
برآب دیده ی ما صدجای آسیا کن
برشاه خوب رویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق، توصبرکن،وفا کن
دردی ست غیرمردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گوییم کاین درد را دوا کن؟
درخواب دوش پیری درکوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 12:31 توسط بهروز
|